تبليغاتX
از هــــــــــر دری





















از هــــــــــر دری

اشعار شاعران بزرگ و دلنوشته های مروارید

 

 

خدا جون اجازه هست حرف بزنم؟ خدا جون اجازه هست داد بزنم فریاد بزنم؟

خدا جون اجازه هست تو فریادام اسمشو صدا بزنم؟

خدا جون اجازه هست داد بزنم بهش بگم دوسش دارم؟

 خدا جون اجازه هست گل سرخ و بهش بدم قلبمو بهش هدیه کنم ؟

خدا جون اجازه هست سرمو رو شونش بزارم ؟ خدا جون اجازه هست تو بغلش گریه کنم؟

خدا جون اجازه هست بهش بگم عاشقشم؟

خدا جون می دونی بی تاب شدم . خدا جون دلم براش تنگ شده .

 اون می خواد بره از همه چیز سرد شده. خدا جون اون می خواد تنهام بزاره .

خدا جون اجازه هست سرمو تو دیوار بکوبم ، یه دل سیر گریه کنم؟

خدا جون اجازه هست دستشو تو دستام بگیرم؟ رو دستاش بوسه بزنم؟

خدا جون اجازه هست عاشقونه اسمشو صدا بزنم؟

خداجون بهش می گی برگرده؟ بهش می گی یکی اینجا منتظره ؟

خداااااا جون اجازه هست گریه کنم؟

خــــــــــــــــــــــــــــــــدا جون بهش بگو که قول داد تنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهام نزاره  

 

+نوشته شده در جمعه 1388/03/22ساعت17:52توسط مــرواریــد |

دلم واسه کسی تنگ شده ،که هیچوقت دلش واسه دل من تنگ نشده

                                

کجا موندی باز؟ چرا نیستی؟ چرا من منتظرتم؟ چرا هنوز احساست می کنم؟ چرا دلم برات تنگ می شه؟ کجـــــــــــــــــــــــایی؟

+نوشته شده در دوشنبه 1388/01/31ساعت17:22توسط مــرواریــد |