تبليغاتX
از هــــــــــر دری





















از هــــــــــر دری

دلنوشته های مروارید

سلام ُ

اومدم تولد ، تولد تــــــــــــــــو

راستی تولدت مبارک ای غمنگیز ترین اتفاق زندگیم

و شیرینترین خاطره ی زندگی

تولدت مبارک و تولد ۵ ماه انتظار من نیز مبارک

چکار کنم؟

فراموش کردنت سخته

سختر از زنگی

راستی کجایی؟ کی واست جشن تولد گرفته؟

من که تو قلبمم برات جشن گرفتم

تک تک سلولهام برات رقصیدن

برای پادشاه قلبشون

راستی توام واسه من تولد گرفتی؟

امروز هم تولد منه هم تولد تو

راستی تا یادم نرفته بهت بگم ُ منتظرت می مونم

 

هیچوقت خاطره های قشنگمونو فراموش نمی کنم وجــــــــــــــــــــــــــــــود

بزار حسودا هرچی می خوان بگن ، من به تو خیانت نمی کنم

دلم برات تنگ شده

دعا می کنم هر جا هستی سالم باشی

دعا می کنم زودی بیای پیشم

 

+نوشته شده در جمعه 1388/06/13ساعت16:14توسط مــرواریــد |

باز هم دلم برایت تنگ می شود

باز هم سرم را به طرف آسمان می گیرم

و اسمت را صدا می زنم

باز هم اشک هایم راه گونه هایم را در پیش می گیرد

باز هم صدای هق هق گریه ام بلند می شود

باز هم خدا را صدا می زنم

باز هم چشمان پر از اشکم را به عکست می دوزم

باز هم بر عکست بوسه می زنم

باز هم عکست را بغل می گیرم

باز هم باران می بارد

باز هم آسمان به حالم دلسوزی می کند

ولی باز هم برنخواهی گشت

+نوشته شده در سه شنبه 1388/05/20ساعت15:14توسط مــرواریــد |