تبليغاتX
از هــــــــــر دری





















از هــــــــــر دری

دلنوشته های مروارید

.....::::::....›شاید خدا خواست كه تنها بمونم.....::::::....›

تنهای تنهام كجاست اون شوروشوق ؟! كجاست جنگ وجدال كودكانه؟! كو هم صحبتم ؟!هم رازم؟! همه رفتن

 

كسی دوروبرم نیست. البته نه منم كه اونجا نیستم همه هستن من كه جدایم زكویم نمی دانم چه گویم؟نظر كن

به چشمانم كه شاید حرفهایم را بگویند.


اشكهایم !؟ بغض گلویم!؟ نشانی از جدایی را ندارد!؟ تو شاید نتوانی اشكهایم را ببینی اگرهم ببینی رازش ندانی
دلم آشفته و قلبم پریشان به دنبال دلی آرام هستم


نمی دانم كجا جویم نشانی ولی دانم كه جویم یابمش من

كنون درد و دلی دارم ولی سرشار ز غم و اندوه ؛ نمی دانم تو ای دفتر توانی طاقتش آری ؟! گوش كن لیك دردم

را تا سبك شود بار غم از دوشم


بازگویم اندوهم را:
امشب دیگه مثل شبهای قبل نیست،امشبِ كه یه بغض گلمو گرفته اونقدر فشار میده كه می خوام داد بزنم....

فریاد كنم ....گریه كنم ....اما نمی تونم......نمی تونم!!


تو دوراهی موندم كه هردو به بمبست ختم میشه دریغ از صدای یك گنجشكك كوچولو هیچكی نیست .یه نفر هم

نیست بگه ای دختر چته؟؟ چرا پر از دردی ؟! چرا پر از اشكی؟! چرا پر از درد بی سكوتی؟! كسی نیست ونبود كه

رو كردم به تو البته تنهای تنها هم نیستم . درتنهاترین تنهاییم بازهم خدا هست ولی نی دونم گناهم چیه ؟ جوابی

از سوالم و حاجتم را از خدا نگرفتم دارم داغون میشم فقط تو بودی كه امشب كمكم كردی ،كمك كردی كمی

آروم بگیرم ولی دریغ از اینكه روحم دیگه مرده،آخه گنجایشم حدی رو دارهدیگه تا كی باید طاقت بیارم ؟؟؟ شاید با

همه این حرفهام هنوز داغم رو ندونی تو ، ولی خالی شد این دل كمی آروم گرفت
ولی گویم....


اگر جویی نشانی را ز هر چیز توانی یابی آن را حتی در تباهی


این متن رو دوسته عزیزم گفته

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/07/11ساعت21:43توسط مــرواریــد |