تبليغاتX
از هــــــــــر دری





















از هــــــــــر دری

دلنوشته های مروارید

در ابتدای کوچه باغ عشق به انتظارت می نشینم ، و برای تو از درخت دلم سیب سرخی می چینم

سیب را در بشقابه دل می گذارم ، و بر روی آن می نویسم عشق.

برایت شربتی از مهر درست می کنم تا که وقتی آمدی با نوشیدنه آن خستگی راه از تنت بیرون آید.

تا باغ می دوم تا قبل از آنکه بیایی ، سفره ای از عشق برایت بچینم و دور تا دور آن را با گل سرخ تزیین می کنم.

می دانی قلبم را درست وسط سفره می گذارم و بر روی آن می نویسم دوستت دارم.

و باز به سره کوچه می آیم و به انتظارت می نشینم .

می خواهم وقتی آمدی یک دل سیر نگاهت کنم ،نمی خواهم حتی یک لحظه از دیداره تو غفلت کنم.

می خواهم همه ی زوایای صورتت را در ذهنم ثبت کنم،می خواهم یک دل سیر نگاهت کنم،تا اگر زمانی نبودی حسرت این روزها را نخورم.

می دانی من با دلی عاشق و شاخه گلی منتظرت هستم .

دو ماه است که از وقت آمدنت گذشته است،ولی من ناامید نمی شوم باز منتظرت هستم.

وای گل سرخ پژمرده شده است،اشکالی ندارد یکی دیگر برایت می چینم .

پس قلبم را چه کنم که از دوری تو در حال مردن است،نه مشکلی نیست.

حتی اگر انتظارم صد سال شود باز منتظرت می مانم.

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/30ساعت13:28توسط مــرواریــد |

 

       

چرا زنان گريه ميكنند؟

يك پسر كوچك از مادرش پرسيد:چرا گريه ميكني؟ مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم.

پسر بچه گفت : من نمي فهمم

مادرش او را در آغوش گرفت و گفت:تو هيچ گاه نخواهي فهميد!

بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد:چرا مادر بي دليل گريه ميكند؟

پدرش تنها توانست به او بگويد:تمام زنها براي هيچ گريه ميكنند.

پسر كوچك بزرگ شدو به يك مرد تبديل گشت. ولي هنوز نمي دانست كه چرا زنها بي دليل گريه ميكنند.

بلاخره سوالش را براي خدا وند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را ميداند.

او از خدا پرسيد:خدايا چرا زنها به آساني گريه مي كنند؟

خدا گفت زماني كه زن را آفريدم

ميخواستم كه او موجود بخصوصي باشد . بنابراين شانه هاي او را آنقدرقوي آفريدم

تا بار همه دنيا را به دوش بكشد و همچنين شانه هايش آنقدر نرم باشد كه به بقيه آرامش دهد.

من به او يك نيروي دروني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش را داشته باشد .

و وقتي آنها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آنها را نيز داشته باشد.

به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نا اميد شده انداو تسليم نشود و همچنان پيش

برود. به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مریض يا پير شده است

بدون اينكه شكايتي بكند.به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي

اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در

قلب شوهرش داشته باشد.

به او اين شعور را داده ام كه درك كند يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات

توانايي همسرش را آزمايش ميكند .

و به او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش باقي بماند.

و در اخر به او اشك هايي دادم كه بريزد.

اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آنها نياز داشته باشد.

او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك ميريزد.

خدا گفت :حالا مي بيني كه زيبايي يك زن در لباسهايي كه مي پوشد نيست

در ظاهر او نيست .در شيوه آرايش موهايش نيست

بلكه زيبايي يك زن در چشمانش نهفته است .زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست

و در قلب او جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد.

                                               

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/09ساعت23:44توسط مــرواریــد |