برو دیگه تنهام بزار
برو دیگه تنهام بزار ، بی کسیمو یادم نیار ، تو که منو دوست نداری تو ، دلمو خون کردی ، آسمونه عشقمو نابود کردی ، تو با من بد کردی بهار بودم پاییز شدم ، گرم بودم سرد شدم ، خوب بودم بد شدمبی تو آروم بودم تو که اومدی نابود شدم ، دلمو شکستی برو ، برو که دیگه دوست ندارممی خوام عشقتو از یاد ببرم ، نابود شدم تو غمه عشقو یادم دادی ، دلمو پر از خون کردی دیگه مثل قبل نیستم ، دیگه خوب نیستم ، تو منو بد کردی ، تو منو نامرد کردیدیگه دوستم نداری می دونم ، دیگه دوستم نداری می دونم ، برو دیگه تنهام بزار گرچه که خیلی وقته تنهام گذاشتی
برو دیگه تنهام بزار ، بی کسیمو یادم نیار ، تو که منو دوست نداری
تو ، دلمو خون کردی ، آسمونه عشقمو نابود کردی ، تو با من بد کردی
بهار بودم پاییز شدم ، گرم بودم سرد شدم ، خوب بودم بد شدم
بی تو آروم بودم تو که اومدی نابود شدم ، دلمو شکستی برو ، برو که دیگه دوست ندارم
می خوام عشقتو از یاد ببرم ، نابود شدم
تو غمه عشقو یادم دادی ، دلمو پر از خون کردی
دیگه مثل قبل نیستم ، دیگه خوب نیستم ، تو منو بد کردی ، تو منو نامرد کردی
دیگه دوستم نداری می دونم ، دیگه دوستم نداری می دونم ، برو دیگه تنهام بزار
گرچه که خیلی وقته تنهام گذاشتی
+نوشته شده در سه شنبه 1387/11/22ساعت12:39توسط مــرواریــد |
این وبلاگ رو درست کردم که شعرای شاعرایی که دوست دارم رو در اون قرار بدمو متنایی که خودم مینویسم رو امیدوارم خوشتون بیاد 787878787878787878از نگفتهها، از نسرودهها پُرَم;از انديشههاي ِ ناشناخته واشعاري که بدانها نينديشيدهام.عقدهي ِ اشک ِ من درد ِ پُري، درد ِ سرشاريست. و باقيي ِ ناگفتههاسکوت نيست، نالهئيست.اکنون زمان ِ گريستن است، اگر تنها بتوان گريست، يا به رازداريي ِدامان ِ تو اعتمادي اگر بتوان داشت، يا دست ِ کم به درها ــ که در آنان احتمال ِ گشودني هست به روي ِ نابهکاران.بااينهمه به زندان ِ من بيا که تنها دريچهاش به حياط ِ ديوانهخانه ميگشايد.اما چهگونه، بهراستي چهگونهدر قعر شبی این چنین بی ستارهزندان – مرا –بی سرود و صدا مانده – باز توانی شناخت؟
��ی���ی� ������ی ��ǐ��
��ی���ی� ����ی ���ی� ���ی ���ǐ