تــــولدت مبـــارک ای غمنــگیزترین اتفاق زنــدگیم
سلام ُ اومدم تولد ، تولد تــــــــــــــــو راستی تولدت مبارک ای غمنگیز ترین اتفاق زندگیم و شیرینترین خاطره ی زندگی تولدت مبارک و تولد ۵ ماه انتظار من نیز مبارک چکار کنم؟ فراموش کردنت سخته سختر از زنگی راستی کجایی؟ کی واست جشن تولد گرفته؟ من که تو قلبمم برات جشن گرفتم تک تک سلولهام برات رقصیدن برای پادشاه قلبشون راستی توام واسه من تولد گرفتی؟ امروز هم تولد منه هم تولد تو راستی تا یادم نرفته بهت بگم ُ منتظرت می مونم هیچوقت خاطره های قشنگمونو فراموش نمی کنم وجــــــــــــــــــــــــــــــود بزار حسودا هرچی می خوان بگن ، من به تو خیانت نمی کنم دلم برات تنگ شده دعا می کنم هر جا هستی سالم باشی دعا می کنم زودی بیای پیشم
اومدم تولد ، تولد تــــــــــــــــو
راستی تولدت مبارک ای غمنگیز ترین اتفاق زندگیم
و شیرینترین خاطره ی زندگی
تولدت مبارک و تولد ۵ ماه انتظار من نیز مبارک
چکار کنم؟
فراموش کردنت سخته
سختر از زنگی
راستی کجایی؟ کی واست جشن تولد گرفته؟
من که تو قلبمم برات جشن گرفتم
تک تک سلولهام برات رقصیدن
برای پادشاه قلبشون
راستی توام واسه من تولد گرفتی؟
امروز هم تولد منه هم تولد تو
راستی تا یادم نرفته بهت بگم ُ منتظرت می مونم
هیچوقت خاطره های قشنگمونو فراموش نمی کنم وجــــــــــــــــــــــــــــــود
بزار حسودا هرچی می خوان بگن ، من به تو خیانت نمی کنم
دلم برات تنگ شده
دعا می کنم هر جا هستی سالم باشی
دعا می کنم زودی بیای پیشم
+نوشته شده در جمعه 1388/06/13ساعت16:14توسط مــرواریــد | سال نو مبارک سلام دوستای خوبم سال نو مبارک انشاا.. سالی پر از برکت و شادی پیش روتون باشه و پر از جشن و سرور باشه عیدیه ما فراموش نشه عیدی ندید دلخور میشم جون آبجی +نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت17:51توسط مــرواریــد |
سال نو مبارک
سلام دوستای خوبم سال نو مبارک انشاا.. سالی پر از برکت و شادی پیش روتون باشه و پر از جشن و سرور باشه عیدیه ما فراموش نشه عیدی ندید دلخور میشم جون آبجی
سلام دوستای خوبم
انشاا.. سالی پر از برکت و شادی پیش روتون باشه
و پر از جشن و سرور باشه
عیدیه ما فراموش نشه
عیدی ندید دلخور میشم جون آبجی
+نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05ساعت17:51توسط مــرواریــد |
این وبلاگ رو درست کردم که شعرای شاعرایی که دوست دارم رو در اون قرار بدمو متنایی که خودم مینویسم رو امیدوارم خوشتون بیاد 787878787878787878از نگفتهها، از نسرودهها پُرَم;از انديشههاي ِ ناشناخته واشعاري که بدانها نينديشيدهام.عقدهي ِ اشک ِ من درد ِ پُري، درد ِ سرشاريست. و باقيي ِ ناگفتههاسکوت نيست، نالهئيست.اکنون زمان ِ گريستن است، اگر تنها بتوان گريست، يا به رازداريي ِدامان ِ تو اعتمادي اگر بتوان داشت، يا دست ِ کم به درها ــ که در آنان احتمال ِ گشودني هست به روي ِ نابهکاران.بااينهمه به زندان ِ من بيا که تنها دريچهاش به حياط ِ ديوانهخانه ميگشايد.اما چهگونه، بهراستي چهگونهدر قعر شبی این چنین بی ستارهزندان – مرا –بی سرود و صدا مانده – باز توانی شناخت؟
��ی���ی� ������ی ��ǐ��
��ی���ی� ����ی ���ی� ���ی ���ǐ